راه بــــــهــــشــــت
|
|
خدمت پيامبر عزيزم ، عزيزتر از جان و دلم ، نور چشمم و آرامش قلبم حضرت محمّد مصطفي سلام عرض مي كنم .
سلامي كه از دلي خسته و بيمار بر مي خيزد به دلي هميشه بهار و پيامبري دلسوز و نمونه كه در طي 23 سال كاري كرد كه كساني چون برادر او حضرت نوح ، نتوانستند حتّي در 950 سال انجام دهند !
«محمّد كه آفرينش هست خاكش هزاران آفرين بر جان پاكش»
از اينكه چند لحظه اي وقت شريفتان را مي گيرم عذر مي خواهم و به عنوان عضوي كوچك از امّت بزرگت ، افتخار مي كنم كه كسي را دارم كه از پدر و مادرم بيشتر دوستش دارم و در جان نالايق من تنها ياد اوست كه آرامش لحظه هاي بي كسي من است . سرورم ! دير زماني است كه ما در زندگي خود ، نام تو را در كنار نام خدا مي آوريم و دلمان به ياد تو مي تپد گر چه جسم تنبل ما ، گهگاهي از زيرِ كار دينداري ، در مي رود !
يا رسولَ الله ! آن روز كه ياسر و سميّه را به خاطر تو شلّاق زدند حيف كه ما نبوديم تا به ياريَت بشتابيم امّا امروزه ما را به شيوه اي ديگر مي آزارند ، در همسايگي قارّه ما كشوري است به نام «دانمارك» كه در آن مردمي زندگي مي كنند كه با كشيدن «كاريكاتور» تو در دنيا مشهور شده اند و قلب هاي ما را با نوك قلم هايشان پاره پاره مي كنند ، شكسته باد دست و بنانشان !
سرورم ! مي ترسم از بي مهريِ مردم اين زمانه برايت بنويسم دلخور و رنجيده خاطر شوي ، مي دانم كه خود بهتر از من مي داني و روزه ي سكوتِ مصلحتي گرفته اي ، مي شناسم اخلاق تو را كه در چنين لحظاتي چه تصميماتي مي گيري ؟ آنگاه كه پس از آزار سران طائف ، جبرئيل اجازه ي نابودي آنجا را به تو داد و تو آرزو كردي مرداني صالح از آنجا در آينده ظهور كنند .
بزرگوارم ! امروزه گونه اي از حيوانات به نام «انسان» پيدا شده اند كه نام تو را در كارخانه كفش سازي زير كفش ها حك مي كنند و گروهي از اين جانورانِ انسانْ نام ، نامِ تو را بر سگ هايشان مي گذارند تا به تماشاي واكنش ما بنشينند ، زناني - كه در قيامتي نزديك ، مصالح اوّليه ي سوختِ جهنّم اند - پيدا مي شوند كه به تحريك اربابشان ، نام مبارك تو را بر بدن هاي لجنِ خود مي نويسند و لختْ اندام ، بر مردم ظاهر مي شوند تا تو را سبك جلوه دهند ، من خيلي شرمنده ام كه خود را امّت تو مي دانم و خيلي معذرت مي خواهم كه رگ غيرت و انسانيّتم خوابيده است ، يارانِ تو سرهايي را كه در راه خدا مي دادند پس نمي گرفتند ، خون خود را براي اعتلاي نام تو بر زمين مي ريختند ، ياراني داشتي كه در سكرات موتِ خود از اينكه هزار جان ديگر ندارند تا فدا كنند ناله سر مي دادند ، صحابيّوني داري كه در كوهستان هاي غريب ترين كشورها دفن شدند ، پيرواني مالكْ صفت داري كه به احترام جسد تو در زير خاك ، هيچگاه در شهر آرامگاه تو (مدينه) سوار بر مَركب نمي شدند ، «وَيس القرَن» هايي داري كه از داغ شهادت يك دندان تو تمام دندان هايشان را از ريشه بر مي دارند ، مادراني داري كه پسران خود را براي شهادت در راه تو تشويق مي كنند ، ما كه هستيم ؟ آيا ما منتظر شفاعت كسي هستيم كه امروز از ما ياري مي طلبد و كسي نيست لبَّيك گويد ؟
يا رسول خدا ! من در روزگاري زندگي مي كنم كه روزي صد بار آرزو مي كنم كاش در دوران تو و با ياران راستين تو بودم و شنيده ام كه تو هم گفته اي : كاش من در آخر زمان مي زيستم در ميان قومي كه دين در ميانشان غريب است تا غريب نوازي مي كردم .
مولاي من : از تو مي خواهم اگر سعادت زيارت مكّه و مدينه را در دنيا نداشتم از خداوند بزرگ درخواست كني كه براي ما مشتاقان حج نرفته ، سرزميني مشابه حجاز را خلق فرمايد تا داغ اين زيارت به دلمان نماند .
عزيز من ! از اينكه تو روزهاي شيرين كودكي ات را يتيم بوده اي و بي ناز و نوازش بزرگ شده اي دلم مي گيرد و تازه فهميده ام چرا در كوچه هاي مدينه روي زانو راه مي رفتي تا كودكان يتيم مدينه ، تو را سواريِ خود بدانند و غم بي پدري ، لحظه اي از دلهاي كوچكشان دور شود .
بميرم براي روزهاي تنهايي ات كه با چند رأس گوسفند ، زير سايه ي غار حرا از گرسنگي خوابت مي برد و ناگهان مكّه را باران فرا مي گرفت ، مكّيان خوشحال مي شدند غافل از اينكه آسمانيان براي بي پناهي كودكي يتيم اشك مي ريزند !
آنگاه كه از غار بر مي گشتي صداي سلامِ كسي را مي شنيدي و بر مي گشتي و كسي نبود بالآخره فهميدي كه اين ها سنگ و درختچه اند كه با زبانِ بي زباني ، تو را سلام و اِكرام ميكنند و خاك بر سرِ ما كه از سنگها سخت تريم و چه خوب گفت سنگي آنگاه كه به آن گفتند : آدم شو ! گفت هنوز بقدر كافي سخت نشده ام !
اي پيام آور رحمت و عطوفت ! ما شنيده ايم كه در سفر طائف ، سگهـاي آزموده را براي آزار تو رها كردند امّـا در پيش پاي تو به سجـده افتادند ، صاحبـانشان مي گفتند : چه ساحرِ ماهري ! نگذاريد دينـتان را از چنگتان بستاند و دينشـان چيزي نبود جز سنگ پرستي ، آدم پرستي و يـا شهوت پرستي و مـا امروزه فراوان مي بينيم از اين دين هاي ساختگي و خداياني كه ديگر كسي به آنها «بُت» نمي گويد و بيشتر از يك بُت ، مردم را سرگرم كرده اند ، خداياني به نام « زن ، شراب ، پول ، رايانه ، ماشين و آپارتمان» .
يا نبيّ ِخدا ! مرا ببخش كه خود را از طرفداران تو مي دانم و براي بلند كردن نام و آيين تو گامي بر نمي دارم ، ما در روزگاري زندگي مي كنيم كه ارزش هر چيز را با پول مي سنجند و در اين كهنه بازار ، دين خريداري ندارد و دينداران جايگاهي ندارند و در واقع هيچ كس سرِ جاي واقعيِ خود نيست .
زماني بر تو گذشت كه اموال بزرگاني چون ابوبكر و عبدالرّحمن و خديجه ، نهال نوپاي اسلام را آبياري مي كرد و تو با پشتوانه مالي تأمين مي شدي و امروزه هم بسياري از گره ها با سخاوتمنديِ ثروتمندان باز مي شود كه افسوس آنچه درباره بازار كتاب گفته مي شود در باب دين هم بايد گفت كه كتابخوانان پول ندارند كتاب بخرند و پول داران قصد ندارند كتاب بخرند .
اي فرستاده امين ! من خيلي كوچك تر از آنم كه خداوند لحظه اي را صرف خلقت من و سپس محافظت و پرورش من نموده است و كمتر از آنم كه براي راهنمايي ام ، عزيزي به مهربانيِ تو برگزيده است .
اي خاتم انبياء كه تكميلِ پرونده رسالت تمام رسولان بر عهده توست ، نزديك بود از غصّه جان تسليم كني كه بسياري از مردم ايمان نمي آوردند و تو بسيار بر مؤمنان حريص بودي كه آمار ظاهري و ايمان باطني آنها را افزايش دهي و اين خواسته ي قلبي تو بعدها توسّط جانشينان بر حقّ تو به ويژه حضرت عمر ، تحقّق يافت و گُلِ خوشبوي اسلامت به مشام ما مردم كردستان هم رسيد و ما مفتخريم كه مي گوييم يك مسلمان كُرديم و اسلام را بر ملّيت هزاران ساله ي خود ترجيح مي دهيم و به يادگيري زبان عربي بيشتر از زبان مادري خود اهميّت مي دهيم ، زيـرا ملّت ها از بين مي روند و فقط دين خدا باقي مي مـاند و گمان نمي كنم در بهشت يا جهنّم ، قاره اي به نام آسيا يا آفريقا باشد ؟
اي مبلّغ مردمدار و مدبّر ! به نظر ديگران كاري ندارم امّا من گواهي مي دهم كه دينِ تو به تمام و كمال توسّط مرداني به نام «علماء روحاني» به من رسيد و قرآن را با دقّت مطالعه كردم و به آن و به تو و خداي تنها ايمان آوردم و هر روز كه مي گذرد نگرانم از اينكه در راه تو هنوز آزاري به من نرسيده است و عاشقانِ واقعي تو در زندان ها و روي ريگ هاي داغ و زير ضربه هاي شلّاق و از وطن هايشان آواره اند امّا من ، دلِ دوست و دشمن را به دست آورده ام و اين اوّلين نشانه ي يك منافق است اميدوارم روزي فرا رسد كه جانِ ناقابل خويش را دودستي در راه تو بر خاك افكنم و به سويت پرواز كنم .
اي راهنماي دلسوز كه بدون هيچگونه چشمداشت و پاداشي راههاي ميانبرِ رسيدن به خدا را به ما آموختي ، كتابي را كه براي ما فرستاده بودي پدرم برايم خواند و خيلي تعجّب كردم كه عدّه اي، عيسي و عُزَير را پسران خدا و جِن و فرشته را دختران او پنداشته اند ولي من هيچوقت تو را پسر خدا ندانسته ام و تو را هم بنده اي مثل خودمان ميدانم كه «مقام محمود» داري و گل سرسبدِ بني بشر و برترينِ بندگان خدا هستي ، هم تو و نيز همه موجودات ، به خدا نيازمندند و او بي نياز از همه .
اي رسول شايسته و فرزانه ! اگر پدرت مي فهميد كه بـا سن اندكش ، پدرِ عزيزترين انسانِ روي زميـن مي شود و او هيـچ وقت او را نخواهد ديد چه حـالي پيـدا مي كرد و مادرت اگر مي دانست كه فقط دو سال اين گوهر يگانه را در بر خواهد داشت هيچ وقت چهار سال او را به حليمه در بيابان نمي سپرد .
من درجايي خواندم كه وقتي متاهّل شدي سرپرستي پسرعمويت «علي»را برعهده گرفتي تا زحماتِ عمويت ابوطالب را- كه تو را سرپرستي كرده بود- جبران كني .
آن روز كه مادرت را در «اَبواء» از دست دادي «اُمّ ايمن» تو را به مكّه آورد و تا زمان جهادهايت با تو همراه بود و فرزندانش را فداي خاك راهت نمود .
من هر شب به ياد تو مي خوابم بلكه تو به خوابم آيي ولي افسوس صبح ها كه از خواب بيدار مي شوم در ذهن خود مي گردم بلكه تو را در خواب زيارت كرده باشم امّا چيزي به خاطرم نمي آيد چون تو به خوابم نيامدي و من باز به انتظار تو مي نشينم شايد اين جمعه بيايي !
جهت اطّلاع به عرض برسانم كه متأسّفانه همانطور كه پيش بيني فرموده بوديد بعد از تو ، ما هفتاد و چند فرقه شديم و هر كس خود را بر حقّ مي داند و به آنچه در اختيار دارد خوشحال است و اينكه كدام يك فرقه ي ناجيه است فقط خدا و پيامبرش مي دانند .
ما اميدواريم كه از پيروان واقعي تو باشيم ، ما هيچ وقت تو را نديده ايم و به تو و خداي ناديده ، ايمان آورده ايم و نيز چند سالي است كه يك پوستر از عكسِ تو پخش شده است كه خيلي ها نمي پذيرند كه آن ، تو باشي ، مي گويند : آن روزگاران عكّاسي نبوده است ، باز مي گويند : اصل طرح در موزه است موزه اي كه خود در موزه است ! و امّا من برايم مهم نيست كه تو چه سيمايي داري گرچه زيباترين و بهتريني و در حسرت ديدارت آواره ترينيم ، ما درباره سيرت تو بيشتر از صورتت تحقيق كرديم ، شنيديم و نقش جان كرديم و الگو ساختيم . ما «يتيم» را دوست داريم چون تو در كودكي يتيم بوده اي و «غريب» را دوست داريم چون در بزرگسالي غريب بوده اي و زبان «عربي» را دوست داريم چون زبان تو ، زبان قرآن و زبان بهشتيان است ، منتظر جواب نامه پيغمبرانه ات خواهم ماند و تا ديدار اخروي خداحافظ عزيزترينم !
دوستان منع كنندم كه مده دل به عرب چون ندهم دل به عرب كه «محمّد» عرب است ؟!
(معروف آشنا ، معلّم ديني و عربي شهرستان سروآباد كردستان) آذر 1388
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: رسول الله و احاديث |
سرآغاز كتاب آفرينش كودكي از پدرش پرسيد : خدا كجاست ؟ پدر گفت : همه جا هست ! و كودك سؤالات ديگري پرسيد كه جواب همه آنها اين بود : نمي دانم ! اينكه خودِ خدا كيست و كجاست كوزه ي عقل ما گنجايش درك اين اقيانوس را ندارد ، خدا را كه اوّل و آخر است بايد با آيات و صفاتش شناخت نه با كنجكاوي در ذات بي مثال او . واقعاً خداوند چگونه آغاز كرد كتاب آفرينش را ؟ از كجا شروع كرد ؟ سؤال اين است كه پيش از آسمانها و زمين ، پيش از موجودات زنده و جمادات موجود ، و قبل از همه چيز ، چه چيزي وجود داشت ؟ پاسخ يكي است : غير از خدا هيچ كس نبود ! و خداوند آفريد ، خداوند هميشه بوده است ، تك و تنها ، بدون پدر و مادر ، بدون فرزند ، بدون دوست و همكار ، ازَلي و بدون آغاز است همچنانكه ابَدي و بي پايان است و روزي آيد پس از پايان جهان و مرگ تمامي زندگان ، باز تنها خودِ اوست كه زنده خواهد ماند ، چنانكه اوّل بود نيز آخر است و مُلك ، آن روز از آنِ خداوندِ واحدِ قهّار است ! و فقط خدا بود آن زمان كه زمان بي معني بود ، در آنجا كه مكان مفهومي نداشت ، بعدها از راز آفرينش انسان چنين پرده برداشت كه فرمود : من گنجي نهاني بودم خواستم شناخته شوم خلق را آفريدم . روزگاران فراواني گذشته است و جز اين تنهاي بي نياز ، چيزي نبوده است ، تا اينكه آن نقاش چيره دست و بي مثال ، آهنگِ آفرينش كرد و اوّلين چيزي كه آفريد «عرش» بود و عرش همان تخت پادشاهي اوست كه ماهيّتِ آن تنها بر خودِ او روشن است ، خداوند لامكان پس از طراحي امور ، براي اجراي آن بر تخت سلطنتيِ عرش نشست ، تختي كه از آن فراوان سخن رفته است و مغاير با آنچه در تصوّر ماست بوده براي ملِكي كه جسم ندارد تا به آن تكيه زند . عرش را چه در دنيا و چه در آخرت ، حاملاني ويژه از ملائكه حمل مي كنند كه اينان «حَمَلَةُ العرش» نام دارند ، عرش بر سقف طبقه فردوس بهشت قرار گرفته است ، «فردوس» بهشتي است كه پيامبر فرمود : اگر از خدا درخواستِ بهشت كرديد فردوس را بخواهيد ، سرچشمه رودهاي بهشت از فردوس است ، عرش بالاتر از هفت طبقه ي آسمان است و بالاتر از آن ، «كُرسي» است و سپس عالَم لا يتناهي كه ساحتِ مقدّس الهي ، آن را فرا گرفته است ، ما آدميان ناچيزتر از آنيم كه خود را چيزي بپنداريم و در مقابل عظمت الهي چيزي نيستيم ، هر آسمان در مقايسه با آسمانِ بالاتر از خود مانند دانه اي در بيابان است و اي انسان چه چيزي تو را به پروردگارت مغرور ساخته است ؟ پس از خلقت عرش و پنجاه هزار سال قبل از خلقت آسمان ها و زمين ، مقدّرات آفريده ها نوشته شد و اين بدان معني نيست كه با اين كار دست ما را بسته اند گرچه قلم ها را برداشته اند و جوهرها خشك شده است امّا خداوند حكيم ، چيزي را نوشت كه با علم محيط خود ، پيش بيني كرده بود كه ما با اختيارِ خود انجام خواهيم داد ، مانند اين مثال كه پدري به هر يك از سه فرزندش پولي بدهد و آن ها را براي خرج كردن به بازار بفرستد و با شناختي كه از آنها دارد چگونگي مصرف كردن آن را توسّط هر كدام (بخيل و سخي و مُسرف) ، روي كاغذي يادداشت كند در حاليكه آنها را در خرج كردن ، آزاد گذاشته است . پس از عرش ، خداوند دوّمين شاهكار خود را به عرصه وجود آورد و آن «قلم» بود ! سپس به آن فرمود : بنويس ! قلم همه چيز را از آن زمان تا قيامت نوشت و با اين اقدام ، يك نظام مدبّرانه و برنامه ريزي شده جهت اجرا ، طرّاحي شد و اسكلت اوّليه طرح ، شكل گرفت و اينجاست كه به ساحت والاي قلم درود مي فرستيم ، اين دوّمين ساخته كه خداوند به آن و به آنچه با آن مي نويسند قسم ياد كرده است و با برقراري اوّلين تماس وحي با پيامبر ، او را به «خواندن» دستور مي دهد و پيامبر نيز ، كسب دانش را ، ز گهواره تا گور حتّي در چين ، بر همه مسلمانان واجب كرده است . قلم با همه توانايي خود از وصف خدا عاجز است ، خداوند فرمود : اگر همه آبهاي دريا حتّي با افزودن هفت درياي ديگر به آنها جوهر شوند و تمام درختان دنيا قلم شوند همگي تمام مي شوند قبل از اينكه كلمات خدا تمام شود . پس از عرش و قلم ، خداوند «لوح المحفوظ» را آفريد ، انگار مرز بين آسمان ها و زمين بود ، لوح المحفوظ همان آسمان دنياست كه فرشته هايي بر آن گماشته شده است تا با مراقبت از درهاي آسمان ، ورود و خروج به آسمان و زمين را كنترل كنند و با تير شهاب از بالا رفتن جن ها به آسمان جلوگيري مي كنند . لوح المحفوظ همان جايي است كه شب قدر ، كلّ قرآن كريم ، يكدفعه به آنجا نزول كرد و سپس در طول 23 سال و به مناسبات مختلف ، از آنجا تدريجاً بر قلب پاك پيامبر فرو فرستاده شد . سپس خداوند (پس از عرش و قلم و لوح ) ، «زمين» را در دو روز آفريد و در آن كوههايي (رَواسي) قرار داد تا مانند ميخ هايي ، سفره زمين را نگه دارند و در زمين رودهايي جاري ساخت تا بعداً موجودات زنده با آن ، زندگي كنند و در آن ، مواد غذايي را فراهم كرد و آفرينش كوهها و تقدير اقوات هم در دو روز بود و سپس «هفت آسمان» را بدون ستون ، در دو روز خلق كرد در حاليكه به صورت دود (دُخان) بودند ، همچنانكه در آخر دنيا باز هم «دُخان» ، جهان را فرا خواهد گرفت و آغازها به پايان مي رسد و ميخ هاي زمين از جا كنده مي شود تا زمين از هم فروپاشد و كوههاي حلّاجي شده به هوا بر مي خيزد و چون به زمين نشينند چون ماسه اي روان ، جـاري مي شوند و اين تركيبها در اثر زلــزله عظيم قيـامت است كه هر آبستني ، حمـل خود را مي انـدازد و مردم را مست مي بيني در حاليكه مست نيستند بلكه خوف و حُزن اين عذاب شديد است كه كودك را پير مي گرداند و مردم را به زانو مي نشاند ، روزي كه حيوانات براي هميشه خاك مي شوند و كافران آرزو مي كنند اي كاش حيوان بودند . پس از خلقت آسمان ها ، در هر آسمان ، شرح وظايف و فرمان لازم را صادر كرد و موجودات و مخلوقات متناسب با آنجا را آفريد ، آسمان دنيا را با چراغهاي ستارگان زينت بخشيد و آن را از آفات و استراقِ سمعِ شياطين محفوظ كرد ، اين آفرينش از برنامه ريزي خداوند چيره دست و داناست . همه مي دانيم كه خداوند فقط با (كُن فَيَكون) مي تواند آسمان و زمين را بيافريند و در اينكه آن را در شش روز (دوره) آفريد حكمت هايي است كه از درك ما خارج است ، شايد خداوند با اين آفرينش در شش مرحله ، به ما اين درس را مي دهد كه همه چيز در اين جهان بر اساس تدريج معيّني حركت مي كند و هر كاري گام به گام پيش مي رود ، يك مبلّغ دين (داعي اِليَ الله) هم ، نبايد انتظار داشته باشد با كُن فيَكوني مي توان مردم را هدايت كرد بلكه مانند پيامبران اولواالعزم ، بايد صبر و استقامت پيشه كرد ، ذكر اين نكته به جاست كه در آفرينش شش روزه خداوند ، هيچگونه خستگي و درماندگي به او نرسيده است و يهوديان ، بيهوده ، ياوه سرايي مي كنند كه گمان مي كنند خداوند در روز هفتم (شنبه) استراحت كرده است و اين روز را تعطيل مي كنند . و خداوند «انسان» را از خاك آفريد و به او ، به وسيله قلم ، دانايي بخشيد و او را با عقل مجهّز كرد و راههاي هدايت و ضلالت را به وسيله انبياء و كتب آسماني به او نشان داد و دست او را در پيمودن اين راهها باز گذاشت ، او مي دانست كه انسان ، گهگاهي راه را بيراهه مي رود لذا برايش در سمت مغرب ، درِ توبه آفريد كه يك سواركار ، هفتاد سال در عرض آن راه مي رود ، درِ به اين بزرگي را براي اميد به نااميداني ساخت كه خود را لايق نمي دانند و اين را هم مي دانند كه ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است و شر را هر كجا جلو گرفت نيكوست و خداوند «درِ توبه» را در روز آفرينش آسمان ها و زمين و قبل از خلقت آدم آفريده است . خداوند سبحان ، دوهزار سال پيش از خلقت آسمان ها و زمين ، كتابي نوشت و دو آيه از آن را (دو آيه آخر سوره بقره) ، به زمين نازل كرد كه اگر در هر خانه اي سه شب خوانده شود ، شيطان به آن نزديك نمي شود و اين شفاي محافظت از جن زدگي است . خداوند در روز خلقت آسمان ها و زمين ، شهر «مكّه» را تا قيامت ، حرام و امن گردانيد و باز خداوند در همان روز ، «يكصد رحمت» آفريد كه يك رحمت از آن را بر زمين نازل كرد و نود ونُه رحمت ديگر را براي قيامت نزد خود نگه داشت و آدميان در دنيا ، با يك صدم از آن ، به همديگر مهر مي ورزند امّا در قيامت ، بقيه رحمت خدا بر آنها گسترده مي شود و خداوند در كتاب ديگري كه در بالاي عرش نزد خودِ اوست نوشته است كه رحمت من از خشم من پيشي گرفته است ، خدا با رحمت خود با ما ، معامله مي كند و اين كارهاي بد ماست كه خشم او را بر مي انگيزد . و خداوند «فرشتگان» را از نور آفريد و به هر يك ، وظيفه اي محوّل فرمود ، فرمانداريِ بهشت را به «رِضوان» و فرمانداري جهنّم را به «مالِك» واگذار كرد و بر درهاي دوزخ ، ملائكه نوزده گانه «زبانيه» گماشت و فرشته هايي را براي كتابت اعمال مردم ، آزمون هاي قبر ، انتظام صفوف محشر ، قبض ارواح ، تقسيم ارزاق ، نفخ صور ، امور جوّي ، حمل عرش ، تعذيب جهنّميان ، پذيرايي از بهشتيان و . . . معيّن نمود . فرشتگان موجوداتي مطيع هستند كه با اينكه حساب و كتابي در انتظار آنها نيست ، پيوسته خدا را فرمانبرداري مي كنند و هيچگاه به بيراهه نمي روند و براي گناهان ما طلب استغفار مي كنند و براي مؤمنان دعاي خير مي كنند و در غم و شادي هاي مسلمانان شريكند ، آنها هيچگاه نمي خوابند ، چيزي نمي خورند ، ازدواج نمي كنند چون مرد و زن ندارند ، خداوند آنان را با بالهايي دو ، سه و چهارتايي ، قدرت حركت و پرواز بخشيده و از جن و انسان ممتاز ساخته است . بعضي از فرشتگان مانند برخي از انبياء ، بر بعضي ديگر برتري دارند كه چهار نفر از آنان مقرّبين و بزرگترينِ فرشتگانند . پيامبر فرمود : در آسمان جايي پيدا نمي شود كه در آن فرشته اي در حال قيام يا ركوع و يا سجده نباشد و با وجود اين ، باز هم مي گويند : خدايا آنچنانكه شايسته توست تو را پرستش نكرده ايم و عظمت انسان را بنگر كه چنين موجودات معصومي در برابر او به سجده در مي آيند كه به حقّ ، اشرفِ مخلوقات است و استعدادي دارد كه از فرشته ها بالاتر رود . و خداوند «جِن» را از آتش آفريد و او را از ديده هاي انسانها ناديده ساخت ، آنان را مكلّف ساخت كه پا به پاي انسانها ، تنها هدفِ آفرينش خود را كه عبادت است دنبال كنند چرا كه سرانجامِ آنها هم ، بهشت و جهنّم است . خداوند در ميان زن ها و جن ها هيچ پيغمبري ارسال نكرده است و جن ها موظّفند از پيامبران ما انسانها پيروي كنند ، جن ها خواص آدميان را از خوردن و خوابيدن و ازدواج و نيك و بد بودن ، دارا هستند و نه آنها و نه هيچ جانوري بدون اجازه خداوند نمي تواند به انسان آسيبي برساند . انسان و جن مي توانند با دوري از هدف والاي آفرينش (عبادت) ، از حيوانات پست تر باشند ، چرا كه حيوانات هم خدا را تسبيح مي كنند كه اين كار هم ، از عهده جن و انسانِ پست فطرت ، خارج است . خداوند فرمود : اگر شما مرا عبادت نكنيد لشكرهايي (فرشتگان) دارم كه پيوسته و بدون خستگي مرا مي پرستند و اگر خدا بخواهد شما را از زمين بر مي دارد و به جاي شما گروه ديگري مي آورد و اگر تمام مردم دنيا كافر باشند به خدا زياني نمي رسد همچنانكه اگر همه مؤمن باشند به او سودي نمي رسد چون او غنيّ و صمَد است . خداوندا ! تو جز من بندگان فراواني داري امّا من جز تو پروردگاري ندارم . منابع : قرآن ، حديث ، داستان پيامبران (عَمرْو خالد) ، كتب علّامه عبدالكريم مدرّس معروف آشنا ، دبـير ديني و عربي شهرستان سروآباد، آذر 88
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: قـــــرآن شنـــاسـي |
35 نكته از اخلاق برجسته رسول الله 1- براي تقويّت حقوق ديگران ، سخت منقلب مي گشت . 2- با صداي بلند خنده نمي كرد ، فقط تبسّم مي نمود . 3- امارت و حكومت را به اشخاص كاردان مي سپرد . 4- براي نشستن ، جاي معيّن نداشت ، هر جا كه خالي بود مي نشست . 5- از پيشامد خوب اظهار مسرّت نمي فرمود . [وَ لا تَفرَحوا بِما ءاتاكُم] 6- شوخي مي فرمود امّا متين مي گفت . 7- چشمان را سرمه مي كشيد . 8- عطر استعمال مي فرمود . 9- گاهي هم عمامه بي كلاه به سر مي گذاشت . 10- همواره تازه رو ، بشّاش و خوشخو بود . 11- گوشت شكار مي خورد امّا خود شكار نمي كرد . 12- به اطفال سلام مي داد . 13- علماء را دوست مي داشت . 14- متكبّرانه قدم نمي زد . 15- از احوال اصحاب جستجو مي كرد . 16- سخن هيچ كس را قطع نمي فرمود . 17- لباس خود را وصله مي زد . 18- دست راست زير سر مي گذاشت . 19- حتّي المقدور ردّ سؤال نمي كرد . 20- به هر كس دستِ مصافحه مي داد . 21- نعمت كوچك را بزرگ مي شمرد . 22- از پيشامد بد متزلزل نمي شد . [لِكَي لا تَأسَوا عَلي ما فاتَكُم] 23- از غيبت و نمّامي متنفّر بود . [وَ لا تَجَسَّسوا] ، [وَ لا يَغتَبْ بَعضُكُم بَعضاً] 24- فصيح و واضح سخن مي گفت كه همه كس مي فهميد . [شنونده مي توانست حرفها را بشمارد] 25- صله ارحام و عيادت مريض را مهم مي شمرد . 26- با مردم چنان معاشرت مي كرد كه هر كس خود را در حضورش از ديگران عزيزتر مي دانست . 27- بدون استيذان وارد خانه كس نمي شد . [لا تَدخُلوا بُيوتاً غَيرَ بُيُوتِكُم حَتّي تَستَأنِسوا وَ تُسَلِّموا عَلي اَهلِها] 28- هميشه سوزن و نخ و شانه و مسواك به همراه داشت . 29- بدن مباركش را زياد شستشو مي داد . 30- براي فوت مقاصد شخصي متغيّر نمي شد [ و در امور خدا و خلق الله جدّي و دقيق بود] 31- در تكلّم ، با چشم و ابرو اشاره نمي كرد . 32- دعوت هر كس را اجابت مي فرمود . 33- به طرف راست مي خوابيد . 34- نزد اصحاب ، پا دراز نمي كرد . 35- يتيمان را نوازش مي فرمود .
برگرفته از مولودنامه آيت الله شيخ محمّد مردوخ كردستاني از حضرت عائشه (همسر پاكدامن رسول الله) پرسيده شد : اخلاق رسول الله چگونه بود ؟ فرمودند : كانَ خُلقُهُ القُرآن : اخلاق او قرآن بود ! يعني به قرآن بنگريد هر آنچه يافتيد بدانيد كه پيغمبر هم همانگونه بود ، پيامبر اسوه حسنه و نمونه كامل و عملي تحقق اخلاق قرآني و خدايي بود و سفارش شده كه تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله : خود را به اخلاق الهي متخلّق نماييد . آيت بس است منقبت سيّد البشر بعد از خداست رتبه او قصه مختصر
تايپ : معروف آشنا
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: رسول الله و احاديث |
حيوانات بهشتي
ده حيواني كه وارد بهشت مي شوند :
براق (رسول الله)
هدهد (بلقيس)
نمل (سليمان)
عجل (إبراهيم)
كيش (ولده)
بقر (بني إسرائيل)
كلب (أهل الكهف)
حمار (عُزَير)
ناقة (صالح)
حوت (يونس)
منبع : ((تفسير صاوي))
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: خواندني و شنيدني |
پیراهن ضد دانمارکی
طراحی لباس هایی با مارک کاریکاتور حضرت محمد(ص)در دانمارک مسلمانان اروپایی را هم به آن واداشت که در اعتراض به چنین کارهایی لباسهایی را با مضمون احادیث پیامبر طراحی کنند . منبع : http://up-marivan.blogfa.com تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: رسول الله و احاديث |
تبريك عيد فطر
عيــد فطـــر آمــــد و مــاه رمـضــــان رفـــت صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت هر روزي كه در آن گناه نشود جشن است ! هر روزتان بي گناه ، عيدتان مبارك كل يومكم عيد ! عيدكم مبروك ! طاعاتكم مقبول ! اوقاتكم مسرور ! مدير وبلاگ راه بهشت تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصــاويـــر مـذهبـي |
وينه ي غريبي شعر طرح جلد ديوان اشعار «چه پگه گولي له گولزاري عوثماني» ذيل عكس شيخ
وينـه ي غـه ريبـيم ئـامــا وه ديـــدار وه جوابي سه خت دل نه بو غه مبار ئه سپـي بـي زوان زانـانش وه حـال پـه ري مـن نـالان وه زوانــي حــال سه ر نيان وه سه ر سينه م وه زاري زانانـش وه ده رد دلـه ي غـه مباري تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصــاويـــر مـذهبـي |
كوسالان – شيخ عثمان داخو چ ره نگه ن ئيسال كوسالان – شيخ عثمان
حضرت شيخ عثمان سراج الدين ، شعر (داخو چ ره نگه ن ئيسال كوسالان) را درجواب نامه «محمد رحيم بگ بلبري» - كه سياچمانه شيخانه اش آرامش دلها بوده است - سروده است . برگرفته از ديوان اشعار ((چه پكه گولي له گولزاري عوثماني)) ، چاپ 1991 بغداد تايپ : معروف آشنا ، تابستان 88
داخـو چ ره نگـه ن ئيسـال (كـــوســالان) خه يمـه دان جـه نــه و تيـپ تـيپ گـورالان دل نـه شــيـــن و رون شـــه وان و روان ياد و (ســه رنـه هـال) كـه مـه ر و كـــوان وه ياد و وه شيي كه ش و كـو و كـه مه ر رو مارو وه شه و شه و وه سوب سه حه ر يـاگـه و مـن هــاليـن تــو يـاگــه ت ئــاوا (كـه مــه ر و شــه وي) كريــلــه و مـاكـوا به ناله ي حه زين ده ره ي (ده ره ويان) وه ســوزي ده روون دلــه لــه ي بــريــان وه ســوزي ده روون بــــاره مــا وه يــاد وه يــاد و خـــوداي غـــه م بـــده ر وه بــاد هوشت ئه ر مه نده ن فيـكرت نه شـيويان پـه ي رابيـته و زيـكر ويـرت نـه ره ويــان عه ودالم سه ر سام حيـره ت مـه نـده نــا هه ي داد وه غه فله ت دوزه خ سـه نـده نـا وه (باوه حه يران) دل مات و حــه يــران وه ي گرد ده رد و داخ جه كومه ن سه يران گه شتي نه كه ش و كو و كه مه ر كـاوان نه وره سته ي گولان په ي كورپه ي ساوان دل ده ره ي ويـران په ري (ده ره ويـان) په ي (بابا حـه يــران) روح جه مــن جــيان ئـه رواحي پيــران (نـه وه د و نـو پيـر) حازرن حــازر ده سگــير هــه ي ده سگــير ياره ب گــونـاهـبار شــه ر مــه ساره نـا زه لــيل و روو زه رد زويــــر و زاره نـــا يـــاره ب شــــادمــــان ويــــار وه يــاران هــامــسه ران وينــاي چـون جــاري جـاران تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
تشییع پیکر ماموستای شهید "عالی" پيكر امام جمعه موقت سنندج و بهاران امروز در اين شهرستان تشيع ميشود.
فارس: پيكر ماموستا برهان عالي امام جمعه موقت سنندج و بهاران امروز ساعت دو بعدازظهر در مقابل مسجد قباي شهرك بهاران سنندج تشييع ميشود. تمام اقشار مختلف مردم، روحانيون و ائمه جماعات شهرستانهاي استان و مسئولان استان كردستان در مراسم تشييع پيكر اين روحاني سنندجي شركت ميكنند. تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: علـمـا و روحــانيــون |
پیام تسلیت نقشبندی بمناسبت شهادت ماموستا عالی پیام تسليت استاد نقشبندي یه مناسبت شهادت استاد فاضل ملا برهان عالی بِسْمِهِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی « إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآَيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ * أُولَئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِين». صدقَ الله العظيم خانوادۀ بزرگوار و برادران و خويشانِ محترم و عاليقدر و داغديدۀ عالي! علماي جليل دين و طلاب علوم و مريدان طرايق و قاطبۀ مسلمانانِ دلسوخته! خبر جانسوز و تأسّف انگيزِ رحلتِ شهادتْشعار و بس مظلومانۀ جناب حاج ملا برهان عالي ـ كه پروردۀ باغ و بوستان شريعت و طريقت و بَر و بارِ خاندان علم و تقوا و دين بود و عمرش در خدمت اسلام و آحاد مسلمين گذشت و جان هم در همين راه مقدّس نهاد ـ مايۀ تأثّر و المِ فراوانِ خاطر گرديد. آن عزيزِ سفركرده، نورديدۀ دلدادگان به اسلام و علما بود و چشم و چراغِ مسجد قُبا بود و البتّه، تأثّر و تأسّف و حزن و اندوه از آنِ او نيست، كه وي ـ إنشاءالله ـ به قدري كه در شبِ قدر يافته شادمان است؛ بلكه اسفِ بيپايان براي مسلمانان و علماي شريعت و اهل سنّت است كه سرمايههاي خود را اين گونه از كف ميدهند. صبـر بسيـار ببـايد پـدر پيـر فـلك را تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد خداوند، به فضل و كرم خود، به شما صبر جميل و اجر جزيل عطا فرمايد و آن شهيدِ سعيد را در جوار نيكان و صالحان محشور و مسرور دارد ـ اثابَكُم الله و أحسنَ عزاءكُم و أفرَغَ علَيكُم و عَلَيْنا الصّبرَ بمنّه و لطفه ـ آمين! عذر مرا در نيامدن پذيرا باشيد كه بيمارم و ناتوان ـ و العذرُ عند كرامِ النّاس مقبولٌ. والسّلام 23 رمضان المبارك 1430 22 شهريور 1388 تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: علـمـا و روحــانيــون |
خبر ایرنا درباره شهادت ماموستا عالی به گزارش ايرنا ماموستا برهان عالي روحاني اهل سنت بامداد امروز در مقابل منزل مسکوني خود در جنب مسجد بهاران هدف تيراندازي افراد ناشناس قرار گرفت و به شهادت رسيد. وي به رسم شب هاي قدر ماه مبارک رمضان پس از اقامه نماز تراويح و بازگشت به منزلش مورد سوء قصد قرار گرفت و در دم به شهادت رسيد. مدير مرکز بزرگ اسلامي غرب کشور به خبرنگار ايرنا گفت : ضارب يا ضاربان دقايقي بعد از ساعت 24 به منزل اين روحاني مراجعه و پس از باز کردن در منزل توسط ماموستا برهان عالي در حاليکه نوه وي او را همراهي مي کرد وي را هدف تيراندازي قرار دادند. حجت الاسلام احمد علي بهاري افزود: پيکر اين روحاني به سردخانه پزشکي قانوني سنندج انتقال داده شده است. ماموستا عالي از روحانيان عضو هيات افتاء سنندج ، دبير دبيرستان هاي اين شهر و مسوول کميته روحانيون ستاد حمايت هاي مردمي از دکتر محمود احمدي نژاد در دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري بود. هنوز هيچ فرد يا گروهي مسووليت اين جنايت را بر عهده نگرفته است. خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: علـمـا و روحــانيــون |
شخصیت ماموستا برهان عالی ماموستا برهان عالي امام جمعه مسجدجامع بهاران و امام جمعه موقت شهرسنندج فوق ليسانس الهيات استاد دانشگاه کردستان و دبير دبيرستانهاي شاخص استان روحاني کاروانهاي حج محقق و پژوهشگر ديني عضو شوراي افتاي استان و روحاني نوانديشي بود که بشدت از تحجر بيزار بود لباس کردي مي پوشيد کردي تکلم مي کرد و حتي ريش و سبيلش را مي تراشيد ايشان معتقد به ظاهرسازي نبودند و به حق لساني لايق داشتند که همين باعث شده بود نماز جمعه هاي ايشان مهمانهايي از کردستان عراق و استانهاي مجاور و حتي اهل تسنن مقيم مرکز هم داشته باشد در زندگي انسان شوخ و شادي بودند اخم و عصبيت را در ايشان نديدند با بزرگان بزرگ و با کودکان کودکانه معاشرت مي نمود ايشان هيچگاه وابسته به سياست نبودند و راه اعتدال را نگه ميداشتند که به مزد اين کار خداوند رحيم شهادت را در ديار خودش را در شب 23 ماه رمضان نصيبش گرداند خدايش بيامرزد .
ماموستا برهان عالي در سنندج ترورشد ! جام جم آنلاين: ماموستا "برهان عالي" امام جمعه مسجد شهرک بهاران سنندج كه از افراد خوشنام و برجسته مناطق غرب كشور به شمار مي رفت، در يک سوء قصد به دست افراد ناشناس در برابر خانه اش کشته شد. به گزارش جام جم آنلاين،خبرگزاري مهر از سنندج مركز استان كردستان گزارش داد كه اين حادثه ساعت 24 شب گذشته رخ داده است. يکي از شاهدان عيني اين حادثه در خصوص چگونگي کشته شدن ماموستا برهان عالي اظهار داشت: ماموستا برهان عالي بعد از پايان نماز تراويح از مسجد به سمت خانه خود باز مي گشت که سه فرد ناشناس به وي تيراندازي کردند. وي افزود: هيچ گونه صدايي هم به گوش نرسيد اما سر و صداي اعضاي خانواده وي بلند شد و مشخص گشت که ماموستا برهان عالي کشته شده است. در پي اين حادثه، در ساعات پاياني شب گذشته جمعيت بسيار زيادي در محل حادثه حضور يافته بودند و نيروهاي انتظامي و نهادهاي امنيتي نيز ضمن حضور در محل کار انتقال جسد وي به پزشکي قانوني را انجام دادند. تاکنون هيچ گونه مقام سياسي و انتظامي در استان در خصوص چگونگي وقوع اين حادثه اظهار نظري نکرده است. ماموستا برهان عالي از روحانيون سرشناس و برجسته کردستاني بود که در ميان مردم استان کردستان و استانهاي غرب کشور جايگاه ويژه اي داشت. وي عضو شوراي افتاء مرکز بزرگ اسلامي غرب کشور بود.
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: تـصــاويـــر مـذهبـي |
وفات ماموستا برهان عالي ۲۲ شهريور ۸۸ خبر وفات ماموستا برهان عالي امام جمعه مسجد قباي بهاران سنندج كمر اهل سنت بخصوص مردم كردستان را شكست .
وفات در شب قدر كه غم هاي ما بيشتر از هزار ماه خواهد بود دانشمندي كه از هزار عالم فاضل تر بود قاري قرآني كه لباس روحانيت به تن داشت ماموستا برهان عالي فرزند مرحوم علامه بزرگ مريواني ماموستا ملا محمد امين عالي كاني ساناني است .
ماموستا برهان سخنران ماهر و ناطق و نكته سنج بود او هم به فهرست علماي راحل پيوست و در جوار خداوند آرام گرفت مديريت عزادار وبلاگ "راه بهشت" تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: علـمـا و روحــانيــون |
بهلول در گورستان زاهدی گفت : روزی به گورستان رفتم و بهلول را در آنجا دیدم ، پرسیدمش اینجا چه می کنی؟ گفت: با مردمانی همنشینی همی کنم که تا زماني كه در كنارشان هستم آزارم نمی دهند و اگر از آنها جدا شوم غیـبتم نمی کنند و اگر از عقبی غافل شوم یادآوریم می کنند !
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: داستـان و حكـايـات |
اين نيز بگذرد شخصي به عارفي گفت : مرا حكمتي آموز كه در اوج غم بخوانم و به من صبر دهد و در اوج شادي بخوانم و غرور را از من دور كند ! گفت : دنيا چو هست برگذر اين نيز بگذرد !
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: داستـان و حكـايـات |
بایزید و امام جماعت نقل است که بایزید بسطامی در پسِ امامی نماز می کرد .
پس امام گفت: یا شیخ ! تو کسبی نمی کنی و چیزی از کسی نمی خواهی ، از کجا می خوری ؟ شیخ گفت : صبر کن تا نماز قضا کنم ! گفت : چرا؟ گفت : نماز از پسِ کسی که روزی دهنده را نداند ، روا نبود که گذارند ! (تذکرة الاولیاء ، عطّار نیشابوری) تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: داستـان و حكـايـات |
ابليس و آزمايش خدا ابلیس بر حضرت عیسی (ع) آشکار شد و گفت: تو نبودی که می گفتی جز آنچه خدا مقرّرت کرده است بر تو نرسد ؟ فرمود : بلی . گفت : پس خویشتن را از قله این کوه فرو انداز اگر مقرّرت باشد که به سلامت مانی ! فرمود : خداوند را رسد که بندگان را آزماید نه بندگان را که خداوند را آزمایند !
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: داستـان و حكـايـات |
بندگی ثروتمندان روزی ثروتمندی یک کیسه زر به غلامش داد و گفت برو و این کیسه را به داوود طلایی بده اگر آنرا قبول کرد تو را آزاد می کند.
غلام کیسه را نزد داوود طلایی برد ولی داوود از پذیرش آن سرباز زد غلام گفت: لطفا آنرا قبول کنید . داوود گفت: با پذیرفتن این کیسه تو را آزاد ولی خود را بنده او ساخته ام ! تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
زمزم سنگ بناي كعبه حضرت ابراهيم همسري به نام «ساره» داشت كه نازا بود و به پيري رسيد ، ساره خوف و اندوه ابراهيم را از خطر قطع نسل درك كرد و كنيز خود ، «هاجر» را به شوهرش بخشيد تا از او فرزندي به دنيا آيد ، امّا پس از تولّد «اسماعيل» و نوازش هاي مادرانه هاجر ، ساره تاب تحمّل نياورد و از ابراهيم خواست آن ها را از او دور كند ، لذا حضرت ابراهيم آن ها را به امر خدا به سرزمين حجاز برد و گفت : خدايا ! من نسلم را در وادي لم يزرع ، كنار خانه محرّم تو سكونت دادم ، آنجا مكّه ، منطقه كوهستاني و ديم بود كه احدي در آن ساكن نبود . خداوند از آن خاك خشك ، چشمه اي خنك و گوارا به نام «زمزم» براي آنها جوشاند و به مرور زمان پرندگان جمع شدند و كاروانياني از آنجا گذشتند و از دور وجود پرندگان را علامت آب دانستند و نزديك شدند و با زن و فرزندي كه صاحب آن چشمه بودند پيمان بستند كه اگر در سهم آب چشمه آنها را شريك گردانند آنها نيز در معيشت و روزي خود با ايشان شريك خواهند شد و هاجر پذيرفت و اسماعيل بعدها از ميان آن مردم زني عرب گرفت و نسل ابراهيم تداوم يافت تا از آن قوم عرب بعدها پيامبري عرب «محمّد» ظهور كند و آن بيابان خشك به پايتخت بزرگ آخرين دين خدا تبديل شد و بدين ترتيب شهر مكّه به وجود آمد . از طرف ديگر خداوند نعمتش را بر ابراهيم و ساره تمام كرد و به همسر پير و نازاي او «اسحاق» نبي را بخشيد و از نسل اسحاق يعقوب و پيامبران ديگر بني اسرائيلي مبعوث شدند و دو دين بزرگ مسيحيّت و يهوديّت (اهل كتاب) از نوادگان اسحاق ظهور نمودند . منبع : تفسير بيضاوي قاضي ناصرالدّين ابي سعيد عبدالله بن عمر بن محمّد شيرازي بيضاوي متوفّي 791 هـ ، جلد 1 ، چاپ بيروت تايپ : معروف آشنا ، شهريور 88 ، مريوان
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: پيـامبـران آسمـانـي |
گنجشك و خدا روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود " با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم ؟ كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی. اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد....
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: داستـان و حكـايـات |
دل نوشته مدير وبلاگ سلامي سبز و صميمي بر جميع مراجعين جديد و قديمي ؛ همانطور كه مستحضريد وبلاگ حاضر با آثار كوتاه «قلّ و دلّ» پذيراي عموم است . هدف آن قرب الهي و پاسخگويي به وجدان نگارنده است . والله اعلمُ بما في الصّدور ! اميد مي رود اوقات شما را ولو براي چند لحظه اندك سعادتمند گرداند . جسارت ها و تقصيرات مديريت وبلاگ را ببخشيد . بدي هاي وبلاگ را به ما بگوييد و خوبي هايش را به ديگران ! با تقديم يك شاخه گل از جنس ايمان پيش به سوي راه بهشت تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: انـشــاءات آشـنــــا |
قدوم سبز رمضان يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون(183) اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد(183) خاک پای قدوم عزیزترین مهمان ((رمضان)) را بر دیده می نهیم . خداوند توفیق پس انداز ذخایر اخروی را در این ماه به ما و شما ارزانی دارد . مدیریت وبلاگ تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: اعيــاد و مـراسمـات |
چهار حكمت دانستني عبادت واجب است ، ترك گناهان واجب تر ! دنيا شگفت است ، دل به دنيا بستن شگفت تر ! قيامت نزديك است ، مرگ نزديك تر ! قبر مشكل است ، بي توشه رفتن مشكل تر !
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
مجادله با قابض شخصي در بستر مرگ هنگام احتضار به قابض ارواح گفت : سه تا گنج دارم ، يكي از سه گنج را به شما مي دهم يك ساعت به من مهلت بده ! فرمودند : نمي شود ! گفت دوتا و بالآخره هر سه گنج را تقديم كرد قبول نفرمودند ، شخص گفت : من خود نيز مي دانستم كه نمي شود «اِذا جاء اَجلُهُم ...». قابض فرمود : پس چرا اين جرّ و بحث را كردي ؟ گفت : به خاطر اينكه به مردم بفهمانم كه قدر عمرشان را بدانند !!! تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
زن مسلمان راهي كه از زن مسلمان مي گذرد ! مجله ای در ماه آوريل سال ۱۹۹۱ میلادی منتشرشد ، در یکی از مقاله های إین مجله زیر عنوان « چطور غرب جوانان مسلمان را فاسد کرد » آمده است که یکی از گویندگان هیئت إتحادیه کلیساها در فرانکفورت گفت : زن مسلمان در إسلام جایگاه مهمّی دارد ، زمانی که زن مسلمان قلب و عقل و جسدش را در إختیار إسلام نهاد مسلمانان توانستند کشورهای بزرگ خود را در تاریخ تشکیل دهند ، امّا زمانی که زن مسلمان به دنیا و نفس خود روی آورد کشورهای إسلامی مثل برده تسلیم غرب شدند ، زن مسلمان در گذشته خطر بزرگی علیه غرب بود و همچنان خواهدشد اگر بار دیگر به إسلام برگردد ، راه از بین بردن مسلمانان بی شک باید از زن مسلمان بگذرد !!!
مجله أحرار ۱۹۹۶/۱۱/۱۵میلادی ترجمه : ملا عبدألحمید آرندانی تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
مزاحم تلفني الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟ تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
بازار بهشت
خوشـا آنان كه اللّه يارشـــان بی به حمد و قُل هُوَ أللّه كارشان بی خوشـا آنـان كه دايم در نمـــازند بهشت جــاودان بـــازارشــان بی (بابا طاهر عریان همدانی) تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
سه پيراهن يوسف
نگـارينـا شنيدستـم كـه گـاه محنت و شـادي سه پيراهن سلب بوده است يوسف را به عمر اندر يكي از كينه شد پر خون دوم از مكر شد پاره سـوم يعقـوب را از بــوش روشـن گشـت چشم تر رخـم مانَـد بدان اوّل دلـم مانَـد بـدان ثـانـي نصيـب مــــن شــود در وصـــل آن پيـــراهـن ديگـــر «رودكي»
تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
زیر بار زور رفتن
به كوه بیستـون بـی رهنمــــایـی شبانه بـا دو چشم كور رفتن میان لرز و تب بــا جسم پر زخم زمستان زیر آب شــور رفتن برهنه زخم هـای سخت خـــوردن پیـــاده راه هــای دور رفتــن به پیش من هزاران بار خوش تر كه یك جو زیر بار زور رفتن محمّد تقی بهار تهـيـه كنـنـده معروف آشنا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|